مسافرت تابستانه به تهران 94.6.12تا 94.6.23
هورا رفتیم مسافرت اونم مسافرت مجردی و من و تو و خاله هات یه مسافرت دخملونه
و چه خوبه که مرد باهات نباشه و هرجا میری همش دخملیا باهم باشن
واینکه 12.6.94 پنجشنبه با اتوبوس ساعت 5 حرکت کردیم به سمت تهران من و تو باهم و خاله هاتم باهم بودن شب که شد خیلی حالم بد شد از گرما یعنی گفتم موقع برگشت هرجور شده با هواپیما برمیگردم تا اینکه ساعت 9 رسیدیم ترمینال جنوب و دربست گرفتیم و بسمت خونه و بابا جونم رفنه بود نون بربری و بخره اومد و دلم براش خیلی تنگ شده بود البته اونم همینطورو رفتیم و یکم استراحت کردیم و شبش رفتیم توی خیابون یکم گشتیم و اومدیم خونه و از فرداشم دیگه هرروز میرفتیم بیرون برای خرید و گردش (هفت حوض و دربند و پارک ولایت و پیست کارتینگ آزادی و...)خیلی خوش گذشت البته این چندوقته یه دئ سه باریم موندی خونه پیشه باباجونی و عصرها چندباریم رفتین پارک والفجر بهت حسابی خوش گذشت تا اینکه بلیط برگشت گرفتیم برای 23.6.94که دوشنبه میشد ساعت 2.30 ظهر و وسایلامون بستیم و اماده بسمت ترمینال از یطرف دلم برای مامانم تنگ شده بود از یطرفم دوست داشتم پیش بابام بمونم ولی دیگه اومدیم ساعت 9 بود باباجون زنگ زد و داشت گریه میکرد و میگفت از وقتی ما رفتیم اون نتونسته خونه بره چون جای خالی مون نمیتونه ببینه و بیشترین حرفیش که ناراحتم کرد این بود که رفته بود همون پارکی کهتورو میبرده میگفت همش هرجا نگاه میکنم سارینا اونجاست دلم میخواست برگردم ولی نمیشد خلاصه ساعت 7.30 صبح رسیدیم بوشهر و اومدیم کارامون کردیم و سریع ماشین روشن کردیم رفتیم مغازه بابا هادی که سوپرایزش کنیم آخه به کسی نگفتیم داریم برمیگردیم فقط باباجون میدونست خلاصه بابا هادی کلی شکه شد که هنوز قیافش یادمه و بعدشم رفتیم خونه عزیز.به پایان آمد این دفتر و حکایت همچنان باقیست.
بقول عزیز خدایا این روزای خوب هیچوقت ازما نگیر.....الهی آمین
.jpg)

.jpg)

.jpg)








مسافرت تابستانه به تهران 94.6.12تا 94.6.23
